X
تبلیغات
گلاره

گلاره

 

ما امشب عازمیم ، داریم میریم سفر ... یه ۴، ۵ روزی نیستیم .

خدا کنه بهمون خوش بگذره

سال نو همه مبارک

امیدوارم همگی سال خوبی  داشته باشید و بهترینها تو زندگیتون

اتفاق بیفته... مخصوصا واسه گل من که امروزم باختن

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

سلام

آرش جان الان سرم خیلی شلوغه کما اینکه چند روزی هم میرم سفر ولی از پیشنهادت ممنونم

خوشحال میشم با هم همکاری کنیم.

آقای حسین  اسم  آهنگ "وقتی رسیدی" است با صدای حامد ملک لو

فریبای عزیزم... آره این روزا با حضور سیاوش زندگیم یه رنگ دیگه ای گرفته و احساس بهتری دارم

سیاوش هم خیلی خوشحاله . بابت شبهائی که واسم دعا میکردی ممنونم

آقای همونی که خودت میدونی ( دوست خوب من)... اره به خدا این انصاف نیست ولی چاره ای

نداشتم . به همراهم زنگ بزن ... امیدوارم تو هم سال خوبی داشته باشی. خوشحالم که دوست

خوبی مثل تو دارم

 استاد بهمنی عزیز ... یادش به خیر اون وقتا ما شاگرد بودیم . سر کلاس ادبیات انگلیسی دانشگاه

گرمسار... شما اس ام اس های قشنگتو میخوندی و ما حال میکردیم ... درس ادبیات یکی از اون

درسهائی بود که من عاشقش بودم ... یادش به خیر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

سلام

امروز از اون روزای بد بود ................. بعد ازظهر رفته بودم دکتر اینقدر اونجا اعصابم خورد شد

 که برگشتنی تصادف بدی کردم متاسفانه مقصر بودم . ماشین خودمم داغون شد.

اینقدر ترسیده بودم که راننده ماشینی که بهش زده بودم رفت واسم آب میوه گرفت

یکی از دوستای خوبمم از صبح اومده بود خونم بالای سر کارگرا واساده بود .

خیلی از کارام انجام شده ولی فکر کنم فردا تا ظهر باز باید بیان تا تموم بشه.

خدا رو شکر اگه خودم آدم خوش اخلاقی نیستم ولی خدا بهم دوستای خوبی داده که همیشه

کنارم هستن و تنهام نمی زارن. { سیما به خدا عاشقانه دوست دارم } 

امروز با این تصادف لعنتی به جلسه شکر گذاری هم نرسیدم خیلی دوست داشتم اونجا بودم و

دست تو دست همه آدمای هم درد با هم دعا میکردیم. آخه هر وقت تو حلقشون هستم حضور

 خدا رو احساس میکنم  امسال که قسمت نشد شاید سال دیگه اگه زنده بودم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

به نام خدا

از امروز تعطیلات منم شروع شد. خدا رو شکر چون واقعا خسته ام و احتیاج به استراحت دارم.

از طرف دیگه کلی کار خونه دارم . آخه از وقتی اومدم خونه جدید هیچ کاری نکردم ... ولی باز

 من کار خونه رو به کار بیرون ترجیح میدم....

امیدوارم امسال برام سال خوبی باشه  . پارسال این موقعها بود که داشتم از آرزوها و خواسته هام 

 تو سال جدید مینوشتم. الان اون لیست جلوم قرار داره و جالب اینکه خدا ۹۰ درصدشو بهم داد.

 تو لیستم همه چیز بود بجز سلامتی و آرامش.الان میخوام باز واسه خدا لیست سفارشهای سال ۸۷ رو

 بنویسم ولی اول آرامش خیال و سلامتیم رو ازش میخوام.

خدایا بابت داده ها و نداده هات شکر که داده هات رحمت بود و نداده هات حکمت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

ای داد از دلبستگی

 

ای داد از عادت

 

پابند خود کردی مرا

 

گفتی خداحافظ

 

باشه گل من عیبی نداره......

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

نه این قرارمون نبود تو بی خبر بری

من خسته شم که توبی همسفر بری

نه این قرارمون نبود من رنگ شب بشم

توسرسپرده شی  من جون به لب بشم

باورنمی کنم این تو خود تویی

این تو که ازخودش بیخود شده توئی

باورنمی کنم عشق منی هنوز

گاهی به قلب من سر میزنی هنوز

وقتی زندونی توهوس مثل پروازی توقفس

این رسم همراهی نشد ای همنفس....

وقتی قلبت ازمن جداست

سرگردون بی همصداست

انگاردست بادست من نا آشناست

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 
شب است و ماه ميرقصد
ستاره نقره ميپاشد
گل زنبق ز لبهاي هوس آلود شبنم بوسه ميگيرد

 ولي من سرد و خاموشم


خداوندا ...
خدايي کردنت ننگ است
من مرد دهاتي با شما شهري صفت ها نغمه ها دارم
من از ماسوله ميايم

نيم انسان
سنبل حيوان!!
خرم    شغالم     روبهم    بزغاله ام

چرا بزغاله باشم
همان بهتر که خر باشم
صبور و باربر باشم
ميان اجتماع آزادتر باشم


كنجي تنها نشسته ام خيره بر ماه
دگر فرياد ها در سينه ي تنگم نمي گنجد
دگر از فرط مي نوشي   ميم مستي نمي بخشد
دگر بنگ و باده و ترياك  آرامم نمي سازد


باري بدن اندوه و خرامان است
دلم خواهد كه فرياد رعد آسا زنم
فرياد بر گويم خدايي نيست!


خدايي كه فغان و ناله هايم در دل او بي اثر باشد
خدا نيست
خدا هيچ است!
خدا پوچ است!
خدا جسمي است بي معني!
"
خدا يك لفظ شيرين است"
من اينك ناله ي ني را خدا خوانم
من آن پيمانه ي مي را خدا خوانم
من امشب بوسه گرم لبان دختران مست و عريان را خدا دانم
خداي من حشيش و بنگ و ترياك است
خداي من شراب خون رنگ باشد

 

شما اي مولياني 

 كه مي گوييد خدا هست؟!
و براي او صفتهاي توانا هم روا داريد!
بگوييد پس بفهمم
چرا اشك مرا هرگز نمي بيند؟
چرا ناله هاي قلبم را  هرگز نمي شنود؟
"
عجب بي پرده امشب من سخن گفتم"


خداوندا...
اگر در نعشه ي افيون از من مست گناهي سر زد ببخشايم
ولي نه؟!
چرا من رو سيه باشم؟
چرا غلاده ي تهمت مرا در گردن آويزد؟


شب است و ماه ميتابد
ستاره نقره مي پاشد
عروس پونه ها، عطر شقايقها
از لبهاي هوس آلود زنبقهاي وحشي بوسه ميگيرد
ولي من سرد و خاموشم


خداوندا...

تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي
تو مي گفتي كه نامردان بهشتت را نمي بينند
ولي من با دو چشم خويش ديدم
كه نامردان از خون پاك مردان كاخها ساختند!

 

اگر مردانگي اين است
به نامردي نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستي به قرآنت بيالايم!

 

خدايا خالقا بس كن جنايت را
بس کن تو ظلمت را

 

خداوندا...
تو مي گفتي زنا زشت است  پس چرا با مريم عرفا زنا كردي

 

تو ميگفتي اگر اهريمن شهوت
بر انسان حكم فرما شد
من او رادر آتش عصيان خويش مغضوب ميسازم
و با صليب خشم خود مصلوب خواهم كرد!

ولي من ديده ام

پدر با  نو رسته ي خويش گرم مي گيرد

برادر شبانگاهان  از آغوش خواهر كام مي گيرد
وچشمان شهوتران فرزندي
كه بر اندام لخت مادرش دزدانه مي لغزد!


خدايا خالقا بس كن جنايت را


خداوندا...

 تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي
تو ميگفتي اگر بي عدلي و قدرت بر اينان سايه افكند
من اينان را به خشم عدل درگاهم بسوزانم
خداوندا من اما بي گناه بسيار ديدم

كه جسمش بر طناب دار مستانه ميرقصد
و من  بسيار ديدم
كسي كه زير يوق خشم

مظلومانه ميبخشد

 گلويش را به تيغ بي عدليهاي اين دوران

و
چه بسيارند گنه كاران بي دين
كه بر زير رداي دين و مذهب
ميكنند با شيطان عشق بازي


خداوندا...
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقربر پوشي

براي لقمه ناني غرورت را
به زير پاي نامردان بياندازي
زمين و آسمانت را كفر مي گويي

نمي گويي؟

 

خداوندا...

چو با مردم در آميزي
شتابان در پي روزي

ز پيشاني عرق ريزي

شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را كفر ميگويي

نمي گويي؟


خداوندا...
اگر در روز گرما خيز تابستان

 تنت بر سايه ي ديوار چسباني
لبت بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و چندين آنطرفتر

 خانه هاي مرمرين را روبرو بيني
زمين و آسمانت را كفر مي گويي

 نمي گويي؟

 

خداوندا...
اگر روزي شبه گردي
ز حال ما باخبر گردي
 با چشمان خود نامردميها را ببيني باز
پشيمان ميشوي از قصد خلقت
از اين بودن، از اين ماندن


تو خود سلطان تبعيضي

 تو آخر فتنه انگيزي

اگر در روز خلقت مست نمي كردي

يكي را همچون من بدبخت

 يكي را بي دليل آقا نميكردي

جهان را اينچنين غوغا نميكردي

 

دگر اين سازها شادم نمي سازد

دگر آهم نمي گيرد

دگراين باده و ترياك آرام نمي سازد

 

شب است و ماه ميرقصد
ستاره نقره ميپاشد
گل زنبق ز لبهاي هوس آلود شبنم بوسه ميگيرد

 

من اما در سكوت خلوتت آهسته مي گريم...

اگر حق است

حاشا اين خدايي

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

شبي در كنج ميخانه گرفتم تيغ بر دستم

 

 بگفتم يا كريم الله . . . . . . . .

 

تو فكر كردي كه من مستم ! ! !

 

تو از مستي چه ميداني؟

 

 تو فرعون را خدا كردي

 توشيرين را زفرهادش جدا كردي

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

تقدیم به "ح" که یک لحظه از ذهنم بیرون نمیره

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد


و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و


به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري


چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار

 

غرورش همه وجودت له شده....


چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني


اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي ....


چه قدر سخته وقتي


پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي


تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......


چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني


و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب



بگي : گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

 

این روزا حال خوبی ندارم . یه جورائی بی تاب یه نفرم

اصلا نمیدونم چرا این حال بدی رو دوست دارم . آخه وقتی حالم بده فقط به اون فکر میکنم

 

 

من شکستم امشب ........

همچنان که دیشب و چه دیشبهائی که ترک خرد بلور تن من ..............

همه ناغافل و بی تاب به دنبال کسی میگردند که بیاید اینجا

چینی خرد تنم بند زند

هیچ کس یاد تو نیست

با خودم میگویم که چرا بند زن چینی من خردم کرد .............

 

                                                          

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |